خلوت خاموش عشق



کتاب عشق را خواندم چه اسرارش که فهمیدم

و مجنــون را پُر از شکـوایه و ا ندوه و غــم دیـدم

تمام عاشقان بر گردِ شمعی نوحه می خواندند

زِ لب ها شکــوه و از سینـه شان فریاد بشنیـدم

به صدها ناز شیرین رفت و شد فرهـاد مجنونش

و من بـا قلب آن عاشق که می نالیــد ،نالیـــدم

کتـابِ عشــق خونین برگ بـود از چشمِ خونابی

و من هم دردِ آن چشمی که خون باریـد،باریـدم

زِ سـوزِ ناله ام هر عاشقی شُد غـم فراموشش

کـه چون دیوانگـان می دیـد،جـای گریه خندیـدم

مگـو با من سخن از عشق،ای زیبای افسون گر

کـه من از دست عشــق این انزوای تـار،بُگزیـدم

 

سال 89


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها